1
00:00:03,537 --> 00:00:06,606
‫[با آرزوی انتقام، ارادتمند شما، قدیسه
‫درهم‌شکسته]

2
00:00:06,607 --> 00:00:09,208
‫در میان تکه‌های خاطراتِ درهم‌شکسته،

3
00:00:09,209 --> 00:00:11,879
‫تو رو می‌بینم—ای سرنوشت من.

4
00:00:12,446 --> 00:00:15,983
‫حتی اگه بلعیده بشم در روزهایی
‫که قلبم رو از هم دریدند،

5
00:00:16,483 --> 00:00:18,252
‫نمی‌تونم رو به جلو قدم بردارم.

6
00:00:18,418 --> 00:00:22,322
‫همه‌چیز نابخشودنی ناپدید میشه،
‫در این دنیای تباه...

7
00:00:22,556 --> 00:00:24,691
‫این عشق سرتاسر زخمه.

8
00:00:24,825 --> 00:00:27,827
‫سوءتعبیر بشم یا نابود، برام مهم نیست.

9
00:00:27,828 --> 00:00:30,797
‫نمی‌خوام لمسش کنم... جلوی خودمو نمی‌تونم
‫بگیرم...

10
00:00:30,898 --> 00:00:33,901
‫با ملایمت عاشقم می‌شی؟

11
00:00:34,101 --> 00:00:36,603
‫حتی همین منی که بی‌نقاب و واقعیه؟

12
00:00:37,070 --> 00:00:39,940
‫آیا این خودِ واقعی منه؟

13
00:00:40,073 --> 00:00:42,943
‫عاشق شو، عاشق شو، عاشق...

14
00:00:43,110 --> 00:00:46,212
‫این احساسات لبریز

15
00:00:46,213 --> 00:00:48,715
‫توی قلبم فوران می‌کنن.

16
00:00:49,216 --> 00:00:52,251
‫این دست می‌تونه طنین‌انداز عشق بشه.

17
00:00:52,252 --> 00:00:54,922
‫برای تو، برای تو، برای تو...

18
00:01:01,228 --> 00:01:04,398
‫حتی اگه بسوزونه—اگه بهم عشق بده...

19
00:01:04,531 --> 00:01:06,934
‫دیگه گریه، گریه، گریه نمی‌کنم.

20
00:01:07,301 --> 00:01:10,337
‫با تمام عزمم—برای تو—لبخند می‌زنم.

21
00:01:10,571 --> 00:01:13,207
‫برای تو، برای تو، برای تو...

22
00:01:13,507 --> 00:01:16,576
‫با ملایمت عاشقم می‌شی؟

23
00:01:16,577 --> 00:01:19,213
‫این حس دلنشین عشق...

24
00:01:19,446 --> 00:01:22,416
‫هرچی داری رو پس بده.

25
00:01:22,649 --> 00:01:25,452
‫بده به من، بده به من، بده به من.

26
00:01:30,757 --> 00:01:33,794
‫بعد از نفوذ به مهمونی ددموند،

27
00:01:34,394 --> 00:01:36,864
‫حمله هیولای جادویی رو مهار کردیم،

28
00:01:37,598 --> 00:01:39,566
‫جلوی اشراف حاضر در تالار،

29
00:01:39,967 --> 00:01:42,202
‫پلیدی‌های ددموند برملا شد.

30
00:01:43,604 --> 00:01:44,137
‫اما،

31
00:01:44,705 --> 00:01:47,106
‫هنوز هیچ مدرکی به دست نیاوردیم که

32
00:01:47,107 --> 00:01:49,276
‫دست داشتن کشیش اعظم و
‫دارودسته آرین رو نشون بده.

33
00:01:51,144 --> 00:01:54,648
‫خب، دست‌کم مشکل شارلوت رو حل کردیم...

34
00:01:55,949 --> 00:01:57,951
‫...پس اون‌قدرا هم بد نشد، مگه نه؟

35
00:02:00,153 --> 00:02:02,956
‫خب، نقشه بعدی چیه؟

36
00:02:04,958 --> 00:02:06,226
‫قبل از اون،

37
00:02:06,793 --> 00:02:10,597
‫پدرم تو رو احضار کرده.

38
00:02:11,865 --> 00:02:14,201
‫پدر سوئن...؟

39
00:02:15,402 --> 00:02:17,337
‫اعلی‌حضرت پادشاه!

40
00:02:18,972 --> 00:02:24,044
‫[قسمت دهم: «احضاریه از سوی اعلی‌حضرت
‫پادشاه»]

41
00:02:24,678 --> 00:02:25,679
‫این که...

42
00:02:26,513 --> 00:02:29,483
‫گزارش حادثه عمارت ویکنت ددمونده.

43
00:02:30,884 --> 00:02:33,687
‫نوشته سوئن در مهارش نقش داشته...

44
00:02:35,022 --> 00:02:37,324
‫اون پسره، بازم دست به
‫یه همچین کاری زده...

45
00:02:41,295 --> 00:02:44,698
‫ببخشید که حین کار
‫مزاحم شدم، سرورم سارید.

46
00:02:45,399 --> 00:02:47,301
‫آه، دیانا؟

47
00:02:47,968 --> 00:02:48,569
‫چیزی شده؟

48
00:02:49,236 --> 00:02:51,038
‫راستش، در واقع...

49
00:02:51,505 --> 00:02:53,006
‫—وای، خدای من!

50
00:02:53,674 --> 00:02:56,310
‫پیشونیتون بازم چین خورده.

51
00:02:56,777 --> 00:02:59,513
‫با این اخم، زیردستاتون ازتون می‌ترسن!

52
00:03:01,582 --> 00:03:03,150
‫یه کم لبخند بزنین—حتی شده یه ذره.

53
00:03:04,084 --> 00:03:06,420
‫شاید بهتر باشه از برادر کوچیک‌تون،
‫سرورم سوئن، الگو بگیرین؟

54
00:03:08,088 --> 00:03:09,122
‫تو هم همین‌طور...

55
00:03:09,623 --> 00:03:11,257
‫واقعاً می‌خوای بگی که اون

56
00:03:11,258 --> 00:03:13,260
‫برای پادشاه بعدی شدن مناسب‌تره؟

57
00:03:14,361 --> 00:03:17,831
‫ای بابا! هیچ‌کس همچین حرفی نزده!

58
00:03:20,033 --> 00:03:23,136
‫خواهش می‌کنم فوراً این‌قدر
‫خودتون رو دست‌کم نگیرین.

59
00:03:24,671 --> 00:03:28,342
‫من نامزدتون هستم، مگه نه؟

60
00:03:29,810 --> 00:03:30,410
‫هوف!

61
00:03:30,944 --> 00:03:33,480
‫اما از این مهم‌تر—این رو گوش کنین!

62
00:03:33,847 --> 00:03:35,481
‫ظاهراً فردا همراه سرورم سوئن،

63
00:03:35,482 --> 00:03:37,216
‫اون دختر نامزد قدیسگی که

64
00:03:37,217 --> 00:03:39,786
‫ماجرا رو حل کرده، قراره بیاد.

65
00:03:41,188 --> 00:03:41,822
‫اوه!

66
00:03:42,956 --> 00:03:44,957
‫واقعاً مشتاق دیدنشم.

67
00:03:44,958 --> 00:03:47,060
‫کنجکاوم بدونم چه‌جور دختریه!

68
00:03:49,263 --> 00:03:50,429
‫آخ، ولی شاید اونی که

69
00:03:50,430 --> 00:03:52,432
‫حتی بیشتر از من چشم‌انتظارشه...

70
00:03:52,733 --> 00:03:53,734
‫تو باشی؟

71
00:03:54,768 --> 00:03:55,402
‫لوئیز؟

72
00:03:56,503 --> 00:03:57,037
‫بله.

73
00:03:57,838 --> 00:03:59,439
‫بانو لوآ برام...

74
00:04:00,407 --> 00:04:01,808
‫آدم خیلی مهمی هستن.

75
00:04:06,647 --> 00:04:07,947
‫ای بابا، ای بابا!

76
00:04:07,948 --> 00:04:09,415
‫حوصله‌سربره!

77
00:04:09,416 --> 00:04:10,918
‫خیلی کسل‌کننده‌ست!

78
00:04:11,652 --> 00:04:13,921
‫حمله هیولای جادویی که شکست خورد،

79
00:04:14,221 --> 00:04:15,789
‫کشیش اعظم هم گفت:

80
00:04:16,223 --> 00:04:17,824
‫سرِ خود کاری نکن...

81
00:04:17,958 --> 00:04:20,159
‫«یه مدت آروم بگیر»،

82
00:04:20,160 --> 00:04:21,361
‫...و سرم داد کشید.

83
00:04:22,262 --> 00:04:24,998
‫درسته، توی عمارت ویکنت ددموند،

84
00:04:25,132 --> 00:04:27,968
‫قرار نبود ماجرایی درست بشه، ولی...

85
00:04:29,069 --> 00:04:31,537
‫دستور دادم به کالسکه حمله کنن
‫و مدرک‌ها هم از بین رفت،

86
00:04:31,538 --> 00:04:32,873
‫—پس دیگه همه‌چیز ردیفه، مگه نه؟

87
00:04:34,208 --> 00:04:36,977
‫آری اصلاً کار اشتباهی نکرده!

88
00:04:37,110 --> 00:04:39,680
‫همه‌ش، همه‌ش تقصیر لوآئه!

89
00:04:42,282 --> 00:04:43,951
‫تازگیا حتی سرورم گاروت هم

90
00:04:44,151 --> 00:04:46,854
‫هرچی بهش می‌گم اصلاً حواسش نیست...

91
00:04:48,555 --> 00:04:52,226
‫از بی‌حوصلگی دارم خفه می‌شم!!

92
00:04:54,928 --> 00:04:56,630
‫با اجازه...

93
00:04:57,097 --> 00:04:58,065
‫امم...

94
00:04:58,298 --> 00:05:01,668
‫بانو آرین، از طرف کشیش اعظم
‫براتون پیام اومده...

95
00:05:02,603 --> 00:05:03,504
‫چی هست؟

96
00:05:03,971 --> 00:05:04,905
‫راستش...

97
00:05:05,506 --> 00:05:07,173
‫درباره جشن میلاد سالانه‌ست

98
00:05:07,174 --> 00:05:09,910
‫که قراره به زودی برگزار بشه.

99
00:05:11,044 --> 00:05:12,512
‫اوه، همونی که نامزدهای قدیسگی

100
00:05:12,513 --> 00:05:14,348
‫مجبورن توش شرکت کنن...

101
00:05:16,049 --> 00:05:16,583
‫آهان!

102
00:05:19,620 --> 00:05:21,588
‫درسته، جشن میلاد!

103
00:05:22,856 --> 00:05:24,091
‫همه‌چیز رو با جزئیات بگو.

104
00:05:24,758 --> 00:05:26,693
‫شاید این یه فرصت دوباره باشه.

105
00:05:34,334 --> 00:05:35,369
‫لعنت بهش!

106
00:05:36,303 --> 00:05:37,304
‫آرین...

107
00:05:37,604 --> 00:05:39,740
‫اون دخترکه خودخواه!

108
00:05:40,607 --> 00:05:44,811
‫داره نقشه بی‌نقصی که
‫کشیده بودم رو خراب می‌کنه!

109
00:05:45,812 --> 00:05:48,448
‫آروم باشین، عالیجناب کشیش اعظم...

110
00:05:48,882 --> 00:05:51,151
‫با نزدیک شدن جشن میلاد،

111
00:05:51,652 --> 00:05:55,622
‫مطمئنم از الان به بعد سربه‌راه میشه
‫و از دستورات اطاعت می‌کنه.

112
00:05:57,624 --> 00:05:58,959
‫معلومه.

113
00:06:00,060 --> 00:06:03,197
‫برای همینه که اون دختر خودخواه رو،

114
00:06:03,530 --> 00:06:06,967
‫امسال هم به عنوان
‫«شاهزاده‌خانم گل سرخ» پیشنهاد دادم.

115
00:06:08,268 --> 00:06:11,939
‫عالیه! از شما جز این هم انتظار نمی‌رفت،
‫عالیجناب کشیش اعظم!

116
00:06:13,540 --> 00:06:14,508
‫اما...

117
00:06:15,008 --> 00:06:16,909
‫هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم شاهزاده سوئن و

118
00:06:16,910 --> 00:06:19,613
‫لوآ واقعاً بتونن اون
‫هیولا رو شکست بدن...

119
00:06:20,881 --> 00:06:22,216
‫لوآ به کنار،

120
00:06:22,616 --> 00:06:24,650
‫احتمال زیادی هست که شاهزاده

121
00:06:24,651 --> 00:06:27,321
‫پی به نقشه ما برده باشه.

122
00:06:28,622 --> 00:06:31,123
‫حالا که ددموند دیگه به دردمون نمی‌خوره،

123
00:06:31,124 --> 00:06:34,061
‫نقشه هیولای جادویی هم سوخت.

124
00:06:35,329 --> 00:06:37,029
‫هرچند خوشایندمون نیست،

125
00:06:37,030 --> 00:06:39,066
‫باید به نقشه‌مون سرعت بدیم...

126
00:06:41,268 --> 00:06:42,069
‫با اجازه.

127
00:06:42,669 --> 00:06:44,438
‫عالیجناب کشیش اعظم تشریف دارن؟

128
00:06:47,541 --> 00:06:51,144
‫عجب، ببین کی اینجاست؛ فرمانده شوالیه‌ها.

129
00:06:52,012 --> 00:06:55,048
‫چی شده که بی‌خبر اومدی اینجا؟

130
00:06:56,383 --> 00:06:57,217
‫راستش...

131
00:06:57,951 --> 00:07:00,721
‫راستش می‌خواستم درباره یکی از

132
00:07:01,889 --> 00:07:03,090
‫نامزدهای قدیسگی سؤالی بپرسم...

133
00:07:05,225 --> 00:07:06,193
‫موضوع...

134
00:07:06,727 --> 00:07:08,495
‫...فوریه؟

135
00:07:11,031 --> 00:07:12,566
‫فوری که نه، اما...

136
00:07:13,400 --> 00:07:15,568
‫پس عذر من رو بپذیر.

137
00:07:15,569 --> 00:07:18,105
‫الان سرم حسابی شلوغه.

138
00:07:20,440 --> 00:07:22,976
‫لطفاً یه روز دیگه بیا.

139
00:07:23,477 --> 00:07:24,778
‫خب، حالا...

140
00:07:29,883 --> 00:07:31,552
‫اون دختر...

141
00:07:32,986 --> 00:07:36,223
‫همون زن پلیدیه که آرین می‌گفت؟

142
00:07:40,127 --> 00:07:41,395
‫بانو رستورات.

143
00:07:48,101 --> 00:07:49,536
‫هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم روزی برسه که

144
00:07:49,636 --> 00:07:51,939
‫توی پیشگاه اعلی‌حضرت حاضر بشم...

145
00:07:53,774 --> 00:07:55,209
‫در مورد ماجرای ددموند،

146
00:07:55,542 --> 00:07:58,712
‫اعلی‌حضرت فقط می‌خواد بهم پاداش بده،

147
00:07:58,912 --> 00:08:00,447
‫حداقل سوئن که این‌طور بهم گفت...

148
00:08:01,915 --> 00:08:02,815
‫برای این مراسم...

149
00:08:02,816 --> 00:08:05,853
‫یه لباس دیگه هم برام فرستاد؛
‫واقعاً شرمنده‌ش شدم.

150
00:08:07,888 --> 00:08:11,792
‫ولی به لطفش نباید
‫زیاد توی چشم باشم... درسته؟

151
00:08:13,427 --> 00:08:14,927
‫گرچه نگاه‌ها رو از هر طرف

152
00:08:14,928 --> 00:08:17,497
‫روی خودم حس می‌کنم...

153
00:08:18,832 --> 00:08:20,933
‫اون همون دختریه که جلوی

154
00:08:20,934 --> 00:08:22,569
‫هیولای جادویی ایستاد؟ دوشیزه لوآ رستورات؟

155
00:08:23,170 --> 00:08:25,271
‫اون لباس هم چقدر بهش می‌آد!

156
00:08:25,272 --> 00:08:26,640
‫واقعاً دلربا و باشکوهه.

157
00:08:27,407 --> 00:08:29,308
‫شنیدم حتی همسر

158
00:08:29,309 --> 00:08:31,745
‫مارکیز پریدوت رو نجات داده.

159
00:08:32,145 --> 00:08:34,146
‫دلاوری‌های اون و شاهزاده سوئن

160
00:08:34,147 --> 00:08:36,350
‫دیگه نقل محافل شده.

161
00:08:38,151 --> 00:08:41,555
‫دست‌کم شایعه‌های بدی نیستن.

162
00:08:42,422 --> 00:08:45,325
‫توی جشن الهه لوشه امسال—

163
00:08:45,526 --> 00:08:48,161
‫انگار قراره به عنوان
‫«شاهزاده‌خانم گل سرخ» انتخاب بشه.

164
00:08:49,630 --> 00:08:52,432
‫آه... باز هم اون موقع از سال رسید.

165
00:08:55,736 --> 00:08:57,638
‫جشنواره زادروز الهه لوشه...

166
00:08:58,438 --> 00:09:00,339
‫جشنی به مناسبت میلاد مقدسش،

167
00:09:00,340 --> 00:09:03,277
‫که هر سال توی کل کشور برگزار می‌شه.

168
00:09:04,545 --> 00:09:05,478
‫طبق سنت،

169
00:09:05,479 --> 00:09:07,648
‫نقش اصلی می‌رسه به قدیسه فعلی.

170
00:09:09,016 --> 00:09:12,152
‫اما چون جایگاه قدیسه خالیه،

171
00:09:13,153 --> 00:09:14,922
‫از بین نامزدهای قدیسگی،

172
00:09:15,355 --> 00:09:17,191
‫دو نفر از سرآمدترین‌ها انتخاب می‌شن—

173
00:09:17,524 --> 00:09:20,259
‫یکی از طرف معبد،

174
00:09:20,260 --> 00:09:21,828
‫یکی هم از سمت کاخ سلطنتی،

175
00:09:22,496 --> 00:09:25,799
‫تا بیان جلوی مردم و
‫مراسم رو به جا بیارن.

176
00:09:27,868 --> 00:09:29,202
‫به اون دو نفر برای اون سال،

177
00:09:29,203 --> 00:09:31,271
‫لقب «شاهدخت گل سرخ» داده می‌شه.

178
00:09:33,040 --> 00:09:36,043
‫جشن مقدسیه که مردم چشم‌انتظارشن،

179
00:09:36,610 --> 00:09:38,612
‫و گردوندنش هم بیشتر با معبده.

180
00:09:40,147 --> 00:09:41,347
‫ولی گذشته از شاهدخت‌های گل سرخ،

181
00:09:41,348 --> 00:09:43,450
‫بقیه نامزدهای قدیسگی...

182
00:09:43,650 --> 00:09:45,385
‫گیر کارهای پشت صحنه می‌افتن.

183
00:09:46,520 --> 00:09:49,356
‫منم که همیشه گیر کارهای خدماتی بودم.

184
00:09:51,058 --> 00:09:54,061
‫آرین با پیشنهاد معبد انتخاب شد—

185
00:09:54,428 --> 00:09:56,330
‫دو سال پشت سر هم شاهدخت گل سرخ بوده...

186
00:09:57,097 --> 00:09:58,899
‫نکنه امسالم همون‌طور بشه؟

187
00:10:00,167 --> 00:10:01,834
‫دربار هم معمولاً...

188
00:10:01,835 --> 00:10:03,570
‫یکی از اشراف‌زاده‌ها رو پیشنهاد می‌ده،

189
00:10:04,404 --> 00:10:06,340
‫پس اصلاً ربطی به من نداره.

190
00:10:07,774 --> 00:10:09,910
‫توی مسائلی هم که به انتقام ربط نداره،

191
00:10:10,511 --> 00:10:14,114
‫سوئن عمراً به خودش
‫زحمت بده اسمم رو بیاره.

192
00:10:20,020 --> 00:10:20,821
‫درسته،

193
00:10:21,255 --> 00:10:23,389
‫سوئن گفت اگه از این باغ برم،

194
00:10:23,390 --> 00:10:25,759
‫میان‌بره به تالار بارعام...

195
00:10:33,367 --> 00:10:34,701
‫کـ... کی اونجاست!؟

196
00:10:36,603 --> 00:10:38,071
‫سایه یه زن بود...

197
00:10:39,673 --> 00:10:40,974
‫عمداً این کارو کرد، مگه نه؟

198
00:10:41,275 --> 00:10:42,042
‫احتمالاً...

199
00:10:43,443 --> 00:10:46,113
‫کار آرین که نیست... هست؟

200
00:10:47,080 --> 00:10:50,083
‫اون دیگه وقتش رو با همچین آزار و
‫اذیت‌های پیش‌پاافتاده‌ای تلف نمی‌کنه.

201
00:10:51,985 --> 00:10:53,153
‫ولی با این حال...

202
00:10:54,321 --> 00:10:56,490
‫خشک شدنش یه کم طول می‌کشه.

203
00:10:56,990 --> 00:10:58,158
‫حالا چیکار کنم؟

204
00:11:02,396 --> 00:11:03,330
‫تو...

205
00:11:05,199 --> 00:11:06,533
‫تو یکی از نامزدهای قدیسگی هستی،

206
00:11:06,834 --> 00:11:08,302
‫لوآ رستورات، درسته؟

207
00:11:12,005 --> 00:11:13,473
‫وسط باغ سلطنتی،

208
00:11:13,774 --> 00:11:15,742
‫با این سر و وضع زننده...

209
00:11:16,743 --> 00:11:17,945
‫داری چیکار می‌کنی؟

210
00:11:20,047 --> 00:11:22,149
‫شاهزاده اول این پادشاهی...

211
00:11:22,683 --> 00:11:25,219
‫شاهزاده سارید گید کلاون...

212
00:11:26,353 --> 00:11:28,121
‫برادر بزرگ‌تر سوئن!

335
00:11:30,121 --> 00:11:36,121
ترجمه و بومی‌سازی: ساب‌یار

336
00:11:30,121 --> 00:11:36,121
subyar.com

213
00:11:50,177 --> 00:11:52,279
‫سرگردان در دل تاریکی، گم‌گشته بودم...

214
00:11:52,613 --> 00:11:54,680
‫در بند کینه‌توزی و حسادت...

215
00:11:54,681 --> 00:11:57,016
‫آنچه در جهان آدمیان «عرف» خوانند،

216
00:11:57,017 --> 00:11:59,419
‫درماندگی‌اش تا ژرفا ریشه دوانده.

217
00:11:59,820 --> 00:12:01,889
‫در میان تلاطم احساسات درهم‌تنیده،

218
00:12:02,122 --> 00:12:04,324
‫طنین راستین صدایم اوج می‌گیرد،

219
00:12:04,591 --> 00:12:06,860
‫تا گواهی باشد بر بودنم.

220
00:12:09,663 --> 00:12:11,565
‫حتی امروز نیز...

221
00:12:11,732 --> 00:12:13,934
‫در دل این سرگشتگی،

222
00:12:14,535 --> 00:12:16,470
‫من، هنوز هم خودِ منم!

223
00:12:16,603 --> 00:12:20,274
‫می‌خواهم فریاد برآورم—آه—

224
00:12:22,643 --> 00:12:24,711
‫حتی اشک‌هایم نیز...

225
00:12:25,312 --> 00:12:28,549
‫تا آخرین قطره خشکیده‌اند.

226
00:12:28,882 --> 00:12:30,817
‫همین حالا...

227
00:12:30,951 --> 00:12:33,553
‫اگر جهانی پلید هست،

228
00:12:33,554 --> 00:12:36,323
‫که بتوانم واژگونش کنم،

229
00:12:36,790 --> 00:12:38,024
‫به پا خواهم خاست.

230
00:12:38,025 --> 00:12:39,959
‫در ژرفای اندیشه‌ام نگریستم؛

231
00:12:39,960 --> 00:12:42,596
‫اگر جهانی دیگر در فراسو باشد،

232
00:12:42,930 --> 00:12:44,830
‫آنگاه حتی بر ما نیز،
‫با باورهایی دگرگون،

233
00:12:44,831 --> 00:12:47,201
‫نور خواهد تابید.

234
00:12:51,338 --> 00:12:55,676
‫عزیزترین دارایی‌هایم...

235
00:12:55,914 --> 00:12:57,444
‫درست همین‌جایند...

