1
00:00:10,469 --> 00:00:13,889
<i>‫گزارش روزانهٔ دهمین رئیس خاندان
‫یوزاکورا.</i>

2
00:00:14,640 --> 00:00:17,893
<i>‫نهمین رئیس خاندان یوزاکورا، ری
‫یوزاکورا.</i>

3
00:00:18,393 --> 00:00:22,648
<i>‫شوهرش و پدر هفت خواهر و برادر،
‫مومو،</i>

4
00:00:22,731 --> 00:00:26,902
<i>‫برای جمع‌آوری سومینین دست به
‫کشتارهای دسته‌جمعی پیاپی زده،</i>

5
00:00:26,985 --> 00:00:29,655
<i>‫و نقشهٔ زنده کردن مادرشون رو
‫می‌کشه.</i>

6
00:00:30,447 --> 00:00:34,076
<i>‫برادر بزرگ‌تر، کیوچیرو، سراغ
‫روسای پیشین خاندان می‌ره،</i>

7
00:00:34,159 --> 00:00:38,163
<i>‫که با خون رئیس اول،
‫تسوبومی،</i>

8
00:00:38,247 --> 00:00:42,251
<i>‫و نقشه‌های پدر، دوباره زنده
‫شدن.</i>

9
00:00:43,210 --> 00:00:47,756
<i>‫این بین، بقیهٔ بچه‌ها و تایو
‫برای تعقیب کیوچیرو راهی می‌شن.</i>

10
00:00:48,465 --> 00:00:50,592
<i>‫با این‌که موفق می‌شن بهش
‫برسن،</i>

11
00:00:50,676 --> 00:00:55,264
<i>‫اما کیوچیرو موقع مبارزه با خون
‫روسا تماس پیدا می‌کنه</i>

12
00:00:55,347 --> 00:00:57,516
<i>‫و به سمی مرگبار آلوده
‫می‌شه.</i>

13
00:00:58,058 --> 00:01:01,645
<i>‫از ترس اینکه خواهر و برادراش هم
‫آلوده بشن،</i>

14
00:01:01,728 --> 00:01:03,438
<i>‫دوباره غیبش می‌زنه.</i>

15
00:01:04,106 --> 00:01:07,693
<i>‫تایو و بچه‌ها دنبال کیوچیرو
‫می‌گردن.</i>

16
00:01:07,776 --> 00:01:11,321
<i>‫کیوچیرو در برابر برگشتن مقاومت
‫می‌کنه،</i>

17
00:01:11,405 --> 00:01:15,659
<i>‫ولی با راهنمایی رئیس انجمن
‫جاسوسا،</i>

18
00:01:15,742 --> 00:01:17,661
<i>‫تایو سم‌زدایی و پاکسازیش
‫می‌کنه.</i>

19
00:01:18,704 --> 00:01:21,081
<i>‫با این‌که این قضیه فعلاً حل
‫می‌شه،</i>

20
00:01:21,164 --> 00:01:24,960
<i>‫اما وسواس پدرم نسبت به خانواده
‫همچنان پابرجاست.</i>

21
00:01:25,043 --> 00:01:26,044
<i>‫حتی شاید...</i>

22
00:01:26,753 --> 00:01:29,298
<i>‫پیچیده‌تر و شدیدتر هم شده
‫باشه.</i>

23
00:01:50,569 --> 00:01:54,072
<i>‫از این به بعد باید کاملاً
‫گوش‌به‌زنگ باشیم.</i>

24
00:01:54,156 --> 00:01:55,449
‫از این به بعد، آماده‌باش کامل.

25
00:02:10,964 --> 00:02:15,886
‫خاندان یوزاکورا

446
00:02:17,886 --> 00:02:23,886
ترجمه و بومی‌سازی: ساب‌یار

447
00:02:17,886 --> 00:02:23,886
subyar.com

26
00:03:29,000 --> 00:03:33,380
{\an8}‫ماموریت ۴۰
‫ملاقات با پدر در رستوران خانوادگی

27
00:03:33,463 --> 00:03:34,881
‫چیپس سیب‌زمینی.

28
00:03:34,965 --> 00:03:35,966
‫بفرما.

29
00:03:37,426 --> 00:03:39,386
‫- صفحه رو بزن.
‫- چشم! الان می‌زنم!

30
00:03:39,469 --> 00:03:40,554
‫در حال تفکر به اعمال خود

31
00:03:40,637 --> 00:03:42,973
‫عجب صحنهٔ باورنکردنی‌ای.

32
00:03:43,056 --> 00:03:47,310
‫خب، امروز «روز خدمت به خانواده»ی
‫داداش کیوچیروئه.

33
00:03:47,394 --> 00:03:50,230
‫حتی اگه به خاطر بقیه هم بوده باشه،

34
00:03:50,313 --> 00:03:53,525
‫فدا کردن خودش اصلاً پذیرفتنی نیست.

35
00:03:54,151 --> 00:03:57,446
{\an8}‫خب، امروز قراره مزهٔ لذت‌بخشِ
‫داشتن خانواده رو بچشی.

36
00:03:57,529 --> 00:03:58,530
{\an8}‫فهمیدی؟

37
00:03:58,613 --> 00:04:00,031
{\an8}‫حالا پاهامو ماساژ بده.

38
00:04:01,199 --> 00:04:03,785
{\an8}‫هی، دیگه پررو نشو... فوتابا.

39
00:04:03,869 --> 00:04:07,164
{\an8}‫خیلی خب، حالا که
‫دستام دارن خوب می‌شن،

40
00:04:07,247 --> 00:04:09,916
{\an8}‫با پاهام تمرین آیکی می‌کنم!

41
00:04:10,000 --> 00:04:11,460
{\an8}‫بدون رحم!

42
00:04:11,543 --> 00:04:13,712
‫همیشه اون لباس رزم سفت‌وسخت تنمه،

43
00:04:13,795 --> 00:04:17,090
‫واسه همین روزای استراحت،
‫به شونه و کمرم فشار کمتری میاد.

44
00:04:17,716 --> 00:04:20,010
<i>‫پس... اون لباس
‫رزمشه!</i>

45
00:04:20,093 --> 00:04:23,346
‫ببین، داداش واقعاً داره دور خودش می‌چرخه.

46
00:04:23,430 --> 00:04:24,556
‫داداش شینزو؟

47
00:04:25,891 --> 00:04:28,059
‫اون... چیز سیاه چیه؟

48
00:04:28,143 --> 00:04:30,061
‫آهان، شیونه.

49
00:04:30,145 --> 00:04:32,647
‫از بس خودشو حبس کرده
‫تو تاریکی فرو رفته،

50
00:04:32,731 --> 00:04:34,941
‫گفتم یه کم بیارمش جلو آفتاب.

51
00:04:35,025 --> 00:04:36,193
‫مگه گیاهه؟

52
00:04:36,276 --> 00:04:38,820
‫شینزو؟ کمکی از دست من برمیاد؟

53
00:04:38,904 --> 00:04:40,739
‫یا اصلاً بذار کمکت کنم!

54
00:04:40,822 --> 00:04:43,784
‫ممنون! ولی نیازی ندارم.

55
00:04:43,867 --> 00:04:45,285
‫ای بابا، بی‌خیال.

56
00:04:45,368 --> 00:04:47,746
‫نذار هدر بره، داداش شینزو.

57
00:04:47,829 --> 00:04:51,500
‫الان وقتشه که از داداش کیوچیرو
‫کار بکشیم!

58
00:04:51,583 --> 00:04:53,084
‫می‌بُرمش، کنگو.

59
00:04:53,168 --> 00:04:54,211
‫چی رو قطع می‌کنی؟

60
00:04:54,294 --> 00:04:55,504
‫بی‌خیال دیگه، داداش.

61
00:04:55,587 --> 00:04:59,049
‫واسه نشون دادن پشیمونیت،
‫داداش کوچولوی عزیزتو ماساژ بده!

62
00:04:59,132 --> 00:05:01,384
‫واقعاً صحنه‌ای از جهنمه.

63
00:05:01,468 --> 00:05:04,221
‫خیلی پررو شدی، کنگو.

64
00:05:04,304 --> 00:05:06,890
‫تارهای نازک و نرمِ عنکبوت فولادیم رو
‫به روغن آغشته می‌کنم،

65
00:05:06,973 --> 00:05:09,351
‫و با مهارتم می‌کشمشون رو پوستت،

66
00:05:09,434 --> 00:05:12,020
‫طوری که به سرحد
‫نهایت انگشتان تبدیل بشن،

67
00:05:12,103 --> 00:05:15,982
‫و پوست، منافذ و تک‌تک سلولات رو
‫بفرستن به اوج آسمونا!

68
00:05:16,066 --> 00:05:17,359
‫تسکین.

69
00:05:17,442 --> 00:05:19,694
‫تسکین

70
00:05:21,363 --> 00:05:23,740
‫هه! طبل توخالیه.

71
00:05:23,824 --> 00:05:25,325
‫خیلی خب، نفر بعدی کیه؟

72
00:05:25,408 --> 00:05:26,409
‫یکی‌یکی بیاین جلو!

73
00:05:26,493 --> 00:05:28,787
{\an8}‫کوه فوجی میزان تلفات: ۹۹٪

74
00:05:28,870 --> 00:05:31,832
‫کلی داروی جدید دارم که
‫می‌خوام روت امتحان کنم!

75
00:05:31,915 --> 00:05:34,668
‫تازه چندتا سوزن فوق‌العاده گیرم اومده.

76
00:05:34,751 --> 00:05:36,545
‫می‌تونم روت آزمایششون کنم؟

77
00:05:38,004 --> 00:05:39,297
‫منم می‌خوام بچه‌بازی کنم!

78
00:05:42,717 --> 00:05:44,302
‫باشه، مثل آب خوردنه!

79
00:05:44,386 --> 00:05:46,471
‫- هورا!
‫- ایول!

80
00:05:51,560 --> 00:05:53,728
‫دیگه چندتا می‌خوای تو بدنم فرو کنی؟

81
00:05:53,812 --> 00:05:55,939
‫هنوز خیلی مونده تموم شه!

82
00:05:57,399 --> 00:05:58,984
‫بجنگ!

83
00:06:00,861 --> 00:06:03,280
‫وقت شیر خوردنه.

84
00:06:03,363 --> 00:06:05,365
‫گو، گو، گو، گو، گو!

85
00:06:05,448 --> 00:06:08,118
‫بیا پوشکتم عوض کنیم.

86
00:06:08,201 --> 00:06:11,162
‫گو، گو!

87
00:06:12,038 --> 00:06:16,459
<i>‫و این‌طوری روز خدمت به خانوادهٔ
‫داداش تا دل شب کش پیدا کرد.</i>

88
00:06:18,837 --> 00:06:21,172
‫خسته نباشی، داداش!

89
00:06:21,256 --> 00:06:25,677
‫به نظرم تمرین شکنجهٔ روحیِ بدی نبود.

90
00:06:25,760 --> 00:06:30,015
‫حالا دیگه، به پاس قدردانی
‫از زحمات امروزت...

91
00:06:30,098 --> 00:06:31,349
‫هوم؟

92
00:06:31,433 --> 00:06:33,435
‫...شونه‌هاتو ماساژ می‌دم!

93
00:06:33,518 --> 00:06:36,104
‫یه قصد قتلی زیر این لبخند حس می‌کنم.

94
00:06:36,187 --> 00:06:39,441
‫داداش شینزو و آبجی شیون
‫اینا رو واسم ساختن،

95
00:06:39,524 --> 00:06:41,276
‫دستکش‌های خردکننده شونه!

96
00:06:41,359 --> 00:06:45,822
‫حالا دیگه منم می‌تونم شونه‌های قوی
‫و فولادیت رو مشت‌ومال بدم!

97
00:06:45,906 --> 00:06:48,575
‫آه. دستت درد نکنه که به زحمت افتادی.

98
00:06:48,658 --> 00:06:49,659
‫کاری نکردم.

99
00:06:49,743 --> 00:06:51,077
‫ببینم...

100
00:06:51,161 --> 00:06:53,997
‫اول می‌ذارمش رو کمترین درجه.

101
00:06:55,165 --> 00:06:57,500
‫اوه! داداش؟

102
00:06:58,084 --> 00:07:01,254
‫هی، چقدر خوبه، موتسومی.

103
00:07:01,338 --> 00:07:03,214
‫دارم بهشتو می‌بینم.

104
00:07:03,298 --> 00:07:06,843
‫قرار نیست بتونی اونو ببینی!

105
00:07:10,722 --> 00:07:13,224
‫خب، داداش؟

106
00:07:13,308 --> 00:07:15,018
‫فوق‌العاده‌ست.

107
00:07:17,562 --> 00:07:19,439
‫چیزی شده، موتسومی؟

108
00:07:20,482 --> 00:07:23,360
‫داداش، راستش...

109
00:07:24,277 --> 00:07:27,530
‫فکر می‌کردم بیشتر
‫بتونم با بابا حرف بزنم.

110
00:07:28,657 --> 00:07:29,741
‫درسته.

111
00:07:30,325 --> 00:07:34,579
<i>‫ولی الان اصلاً نمی‌دونم چی توی
‫کله‌شه.</i>

112
00:07:35,413 --> 00:07:38,291
‫حس می‌کنم هرچی بگم به گوشش نمی‌رسه...

113
00:07:38,375 --> 00:07:40,168
‫واسه همین حتی نتونستم حرف بزنم.

114
00:07:41,961 --> 00:07:45,423
‫اگه این‌بار تو دست‌به‌کار نمی‌شدی،

115
00:07:45,507 --> 00:07:48,760
‫من هیچ‌وقت از نقشهٔ ترسناک بابا

116
00:07:48,843 --> 00:07:52,597
‫واسه زنده کردن مامان باخبر نمی‌شدم.

117
00:07:53,223 --> 00:07:56,059
‫من واقعاً بی‌عرضه‌ام، نه؟

118
00:07:56,726 --> 00:08:00,105
‫بی تو هیچ کاری از دستم برنمیاد.

119
00:08:03,441 --> 00:08:05,318
‫برعکس، موتسومی.

120
00:08:05,985 --> 00:08:09,864
‫من چون تو رو دارم هر کاری از دستم برمیاد.

121
00:08:11,741 --> 00:08:15,620
‫فکر می‌کردم کارم یاد دادن،
‫محافظت و هواتو داشتن باشه،

122
00:08:15,704 --> 00:08:19,874
‫ولی راستش این منم که
‫از تو شجاعت و غرور می‌گیرم.

123
00:08:19,958 --> 00:08:22,585
‫تو راه جلو رفتن رو نشونم دادی...

124
00:08:22,669 --> 00:08:25,422
‫واسه همینه که می‌تونم سنگ تموم بذارم.

125
00:08:27,215 --> 00:08:28,675
‫داداش.

126
00:08:29,509 --> 00:08:32,220
‫ممنون، موتسومی.

127
00:08:34,597 --> 00:08:35,598
‫اوه.

128
00:08:43,773 --> 00:08:46,443
<i>‫داداش کیوچیرو هیچ‌وقت
‫نمی‌خوابه.</i>

129
00:08:47,068 --> 00:08:49,821
<i>‫برای محافظت از خانواده،
‫از فن بی‌خوابی استفاده می‌کنه</i>

130
00:08:49,904 --> 00:08:51,906
<i>‫تا مدام بیدار بمونه.</i>

131
00:08:52,741 --> 00:08:54,909
<i>‫واسه همین،
‫خوابوندنش...</i>

132
00:08:54,993 --> 00:08:58,246
<i>‫کلی دنگ‌وفنگ داره.</i>

133
00:08:59,039 --> 00:09:03,293
<i>‫یعنی همکاری همه‌جانبهٔ کل اعضای
‫خانواده.</i>

134
00:09:03,376 --> 00:09:06,546
<i>‫چون همیشه به خاطر خانواده
‫از خودش بیش از حد کار می‌کشه،</i>

135
00:09:06,629 --> 00:09:09,090
<i>‫حتی به زورم که شده
‫باید مجبورش کنیم استراحت کنه.</i>

136
00:09:09,841 --> 00:09:13,636
‫خسته نباشی، داداش کیوچیرو!

137
00:09:17,015 --> 00:09:20,268
‫و حالا بالاخره، وقت نقاشی کشیدنه!

138
00:09:20,935 --> 00:09:22,187
‫هی! کنگو!

139
00:09:22,270 --> 00:09:24,481
‫بابا، فقط یه کم!

140
00:09:24,564 --> 00:09:27,067
‫مگه چند بار همچین فرصتی پیش میاد؟

141
00:09:27,150 --> 00:09:28,651
‫یالا موتسومی!

142
00:09:28,735 --> 00:09:30,487
‫تو هم یه بار صفا کن!

143
00:09:30,570 --> 00:09:33,323
‫آ-آخه چطور می‌تونم همچین کاری بکنم؟

144
00:09:33,406 --> 00:09:35,575
‫باشه، فقط یه کوچولو.

145
00:09:35,658 --> 00:09:36,910
‫پس تو هم هستی!

146
00:09:36,993 --> 00:09:38,953
‫بچه‌ها بیاین، همگی دست‌به‌کار شیم!

147
00:09:39,037 --> 00:09:40,705
‫منم فقط چندتا خط می‌کشم.

148
00:09:40,789 --> 00:09:42,123
‫من یه پیست مسابقه می‌کشم.

149
00:09:42,207 --> 00:09:45,335
‫چه کیفی میده! دست خودم نیست!

150
00:09:45,418 --> 00:09:47,587
‫برای اینکه بهش نشون بدم چقدر قدردانشم...

151
00:09:47,670 --> 00:09:49,130
‫راستش این یه کم ترسناکه.

152
00:09:49,214 --> 00:09:52,467
‫- هان؟
‫- می‌گم، فک کنم دیگه بسه.

153
00:09:52,550 --> 00:09:56,262
‫اگه اسم تایو رو پاش امضا کنم،
‫می‌تونم بندازم گردن اون؟

154
00:09:56,346 --> 00:09:58,807
‫چی؟ آ-آخه منو می‌کشه!

155
00:09:58,890 --> 00:10:01,267
‫کیوچیرو

156
00:10:03,812 --> 00:10:07,440
‫حتی اگه مجبور شم تا قعر دریا
‫در آخر دنیا برم،

157
00:10:07,524 --> 00:10:10,360
‫قسم می‌خورم پیدات کنم
‫و نیست و نابودت کنم.

158
00:10:10,443 --> 00:10:12,028
‫مثل همیشه ممنون! مخلصتم

159
00:10:12,112 --> 00:10:13,530
‫- آخ!
‫- چی شد؟

160
00:10:13,613 --> 00:10:15,990
‫هیچی، یهو لرز افتاد به جونم.

161
00:10:16,074 --> 00:10:18,076
‫سرما خوردی؟ شاید از خستگیه.

162
00:10:20,203 --> 00:10:22,914
{\an8}‫پدر به موتسومی عزیزم

163
00:10:27,919 --> 00:10:30,588
‫بله، منتظرتون بودیم.

164
00:10:30,672 --> 00:10:31,756
‫لطفاً از این طرف تشریف بیارید.

165
00:10:34,884 --> 00:10:36,636
‫لطفاً بفرمایید، راحت باشید.

166
00:10:42,183 --> 00:10:43,893
<i>‫به موتسومی عزیزم،</i>

167
00:10:43,977 --> 00:10:47,647
<i>‫اگه مایلی حرف بزنیم، روز شنبه
‫ساعت ۱:۴۴ بعدازظهر همو ببینیم،</i>

168
00:10:47,730 --> 00:10:50,150
<i>‫توی رستوران خانوادگی جلوی
‫ایستگاه.</i>

169
00:10:50,233 --> 00:10:52,152
<i>‫شوهرتم می‌تونی همراهت
‫بیاری.</i>

170
00:10:54,612 --> 00:10:57,365
‫سلام، خیلی ببخشید دیر کردم!

171
00:10:59,200 --> 00:11:02,036
‫هیچ‌وقت نمی‌تونم از بین
‫نوشیدنی‌های بوفه انتخاب کنم.

172
00:11:02,120 --> 00:11:04,122
‫ترکیب امروز...

173
00:11:04,205 --> 00:11:06,249
‫...مخصوص یوزاکوراست!

174
00:11:06,332 --> 00:11:10,920
‫چای واسه کیوچیرو، چای سبز واسه فوتابا،
‫نوشابه طالبی شینزو، گوارانا واسه شیون،

175
00:11:11,004 --> 00:11:15,925
‫آب‌پرتقال واسه کنگو،
‫کولا واسه موتسومی و سایدر واسه نانائو.

176
00:11:16,009 --> 00:11:19,220
‫خب؟ قشنگ با روحیاتتون جوره، نه؟

177
00:11:22,724 --> 00:11:23,725
‫اه، حالم به هم خورد!

178
00:11:25,768 --> 00:11:29,063
‫ای وای، یادم رفت
‫واسه دومادم چیزی بیارم.

179
00:11:29,147 --> 00:11:30,773
‫چی می‌خوری؟

180
00:11:30,857 --> 00:11:33,318
‫چای اولانگ یا آب‌گوجه؟

181
00:11:33,401 --> 00:11:35,403
‫اگه چیزی می‌خوای، تعارف نکن بگو!

182
00:11:38,865 --> 00:11:40,366
‫ببخشید معطل شدید.

183
00:11:40,450 --> 00:11:42,493
‫آخ! بالاخره رسید؟ ایول!

184
00:11:42,577 --> 00:11:45,788
‫مطمئنید همهٔ غذاهای گوشتیِ منو رو
‫می‌خواین؟

185
00:11:45,872 --> 00:11:49,000
‫معلومه که می‌خوام! همینو سفارش دادم دیگه!

186
00:11:50,043 --> 00:11:53,129
‫خیلی خب! کل اینا رو توی پنج دقیقه
‫می‌بلعم!

187
00:11:57,050 --> 00:12:00,845
‫بعدشم تمام سالادها
‫و پاستاهای منو رو بیار!

188
00:12:00,929 --> 00:12:02,639
‫چـ-چشم قربان!

189
00:12:02,722 --> 00:12:05,934
‫هی، بیاین دیگه! تعارف نکنین،
‫وگرنه چیزی تهش نمی‌مونه‌ها!

190
00:12:06,017 --> 00:12:07,185
‫بزنین بر بدن دیگه!

191
00:12:07,268 --> 00:12:11,773
‫نمی‌بینید سر هر میز چطور
‫با لذت دارن دلی از عزا درمیارن؟

192
00:12:13,775 --> 00:12:15,235
‫بابا.

193
00:12:16,819 --> 00:12:18,446
‫چی می‌خوای؟

194
00:12:18,529 --> 00:12:22,533
‫چی؟ یعنی مگه باید دلیلی باشه
‫تا بتونم بچه‌هامو ببینم؟

195
00:12:25,578 --> 00:12:26,913
‫خب، بذار ببینم.

196
00:12:26,996 --> 00:12:30,667
‫اگه بخوام بگم، فقط دلم می‌خواست
‫ببینمتون، همین.

197
00:12:30,750 --> 00:12:32,961
‫هرچی نباشه، الان فقط خودمونیم.

198
00:12:33,628 --> 00:12:36,047
<i>‫یادته چقدر همیشه می‌اومدیم
‫اینجا؟</i>

199
00:12:36,130 --> 00:12:39,092
<i>‫یه رستوران خانوادگی تحت حمایتِ
‫انجمن جاسوسان،</i>

200
00:12:39,175 --> 00:12:40,385
<i>‫واسه همین کاملاً
‫امنه.</i>

201
00:12:40,468 --> 00:12:43,972
‫کیفیت مواد اولیه و غذاهاش هم تضمین‌شده‌ست،

202
00:12:44,055 --> 00:12:45,848
‫واسه همین یه جای بی‌نظیره.

203
00:12:45,932 --> 00:12:50,603
‫می‌دونی، خیلی دلم می‌خواست دومادمو اینجا
‫ببینم.

204
00:12:51,271 --> 00:12:53,064
‫«اجازه می‌خوام با دخترتون ازدواج کنم.»

205
00:12:53,147 --> 00:12:54,983
‫«عمراً دخترمو بهت نمی‌دم!»

206
00:12:55,066 --> 00:12:57,318
‫یه همچین چیزی!

207
00:12:59,153 --> 00:13:00,154
‫چی؟

208
00:13:05,451 --> 00:13:07,578
‫من اصلاً نمی‌شناسمت، بابا.

209
00:13:10,123 --> 00:13:14,252
‫الان که می‌بینمت، درست عین همون بابایی
‫هستی که همیشه می‌شناختم.

210
00:13:14,836 --> 00:13:18,381
<i>‫یه ذره عجیب‌وغریب
‫ولی پر از شور و حال...</i>

211
00:13:18,464 --> 00:13:20,758
<i>‫و فوق‌العاده مهربون.</i>

212
00:13:20,842 --> 00:13:23,761
‫محال بود تو خانواده‌مون رو زجر بدی،

213
00:13:23,845 --> 00:13:26,723
‫یا این‌طوری بهمون آسیب بزنی.

214
00:13:26,806 --> 00:13:29,851
‫حتی از این‌که بیام اینجا می‌ترسیدم،

215
00:13:29,934 --> 00:13:33,313
‫ولی می‌خواستم بدونم چرا عوض شدی.

216
00:13:33,396 --> 00:13:37,275
‫اما حالا بیشتر از همیشه گیج شدم.

217
00:13:37,358 --> 00:13:40,486
‫چه حرف غم‌انگیزی می‌زنی، موتسومی.

218
00:13:41,404 --> 00:13:45,324
‫در حالی که این شمایید که عوض شدید.

219
00:13:45,408 --> 00:13:48,244
‫قدیما بچه‌های خیلی ماه و شیرینی بودید،

220
00:13:48,327 --> 00:13:51,581
‫اما حالا همه‌تون با چشمایی سرد
‫بهم نگاه می‌کنید.

221
00:13:53,541 --> 00:13:55,960
‫اون روز منم خیلی عذاب کشیدم.

222
00:13:56,753 --> 00:13:59,380
‫فکر می‌کردم با یه خبر خوش
‫اومدم پیشتون،

223
00:13:59,464 --> 00:14:01,549
‫اینکه خانواده دوباره می‌تونه دور هم جمع
‫شه.

224
00:14:02,175 --> 00:14:05,595
‫ولی چرا نمی‌فهمید چقدر دوستتون دارم؟

225
00:14:06,554 --> 00:14:09,474
‫واقعاً سر درنمیارم.

226
00:14:09,557 --> 00:14:11,517
‫ولی اصلاً نگران نباشید.

227
00:14:11,601 --> 00:14:16,522
‫هر فکری هم دربارم بکنید،
‫من همیشه عاشقتونم.

228
00:14:24,197 --> 00:14:27,075
‫بیاین هر طوری شده، تا ابد
‫با خوشبختی کنار هم زندگی کنیم.

229
00:14:27,158 --> 00:14:30,620
‫واقعاً از وقت گذروندن باهاتون لذت بردم.

230
00:14:31,621 --> 00:14:34,957
‫خیلی خوشمزه بود، مگه نه ری؟

231
00:14:38,669 --> 00:14:43,341
‫من این‌طوری ذره‌ذره،
‫آروم‌آروم جون آدما رو جمع کردم.

232
00:14:43,925 --> 00:14:45,676
<i>‫مطمئنم یه روزی،</i>

233
00:14:45,760 --> 00:14:49,013
<i>‫این بچه‌ها هم زحماتمون رو درک
‫می‌کنن.</i>

234
00:14:51,474 --> 00:14:53,267
<i>‫بابا...</i>

235
00:14:53,351 --> 00:14:56,187
<i>‫دیگه صدام بهت نمی‌رسه،
‫بابا.</i>

236
00:14:57,396 --> 00:15:01,192
<i>‫اصلاً نمی‌دونم چی باید بهت
‫بگم!</i>

237
00:15:18,084 --> 00:15:19,544
‫بابا...

238
00:15:20,253 --> 00:15:23,464
‫می‌خواستم احساست رو درک کنم.

239
00:15:23,548 --> 00:15:27,677
<i>‫ولی این حسی که به ما داری،
‫فقط خونواده‌مون رو نابود می‌کنه.</i>

240
00:15:28,177 --> 00:15:30,138
<i>‫من اصلاً نمی‌تونم اینو قبول
‫کنم.</i>

241
00:15:30,763 --> 00:15:34,433
‫می‌پرسی چرا؟ چون من رئیس خاندان یوزاکورام.

242
00:15:35,226 --> 00:15:38,271
‫ما باهات می‌جنگیم، بابا...

243
00:15:40,606 --> 00:15:42,483
‫تا از خونواده محافظت کنیم.

244
00:15:52,326 --> 00:15:56,164
‫فکر می‌کردم گفتم فقط شما دوتا بیاین.

245
00:16:03,254 --> 00:16:04,672
‫اوه، منو ببخشید.

246
00:16:04,755 --> 00:16:06,674
‫یه لحظه اعصابم به هم ریخت.

247
00:16:06,757 --> 00:16:10,636
‫در حالی که باید خوشحال باشم
‫همه‌تون رو دیدم.

248
00:16:11,554 --> 00:16:13,139
‫امروز خیلی خوش گذشت.

249
00:16:13,222 --> 00:16:15,558
‫بقیه‌ش رو هم می‌تونید به عنوان پول تو جیبی
‫بردارید.

250
00:16:16,184 --> 00:16:18,895
‫گرچه هیچ پرسنلی این دور و برا نیست.

251
00:16:19,395 --> 00:16:21,439
‫فقط یه دقیقه دیگه بهم وقت بدین.

252
00:16:21,522 --> 00:16:24,025
‫عادت دارم یخ بجوم.

253
00:16:24,108 --> 00:16:25,776
‫خیلی خونسردی، نه؟

254
00:16:25,860 --> 00:16:29,155
‫حتماً می‌دونی که نمی‌تونی
‫از این حلقهٔ محاصره قسر در بری.

255
00:16:29,238 --> 00:16:31,782
‫می‌دونی، کاملاً حق با توئه.

256
00:16:32,617 --> 00:16:37,121
‫درسته که شکستنِ این آرایش جنگیتون
‫کار سختیه.

257
00:16:37,205 --> 00:16:40,124
‫البته اگه فقط خودم بودم.

258
00:16:43,711 --> 00:16:46,631
‫می‌دونید، نیازی نیست تعارف کنید.

259
00:16:55,348 --> 00:16:57,433
‫این دیگه چه هیولاییه؟

260
00:16:58,601 --> 00:17:00,561
‫این داداش کوچیکمه.

261
00:17:00,645 --> 00:17:02,188
‫مطمئنم با هم خوب کنار میاین!

262
00:17:02,271 --> 00:17:05,149
‫دفعهٔ بعد براتون کادو میارم، باشه؟

263
00:17:05,233 --> 00:17:07,693
‫فکر نکن هر دفعه می‌تونی در بری!

264
00:17:09,278 --> 00:17:10,738
‫برو.

265
00:17:10,821 --> 00:17:12,240
‫اطاعت!

266
00:17:16,035 --> 00:17:18,537
‫تایو، تو هم با داداش کیوچیرو برو.

267
00:17:18,621 --> 00:17:20,081
‫- هان؟
‫- چی؟

268
00:17:20,706 --> 00:17:23,125
‫نمی‌خوایم دوباره غیبش بزنه، مگه نه؟

269
00:17:23,209 --> 00:17:24,585
‫مراقبش باش، باشه؟

270
00:17:24,669 --> 00:17:25,670
‫حله!

271
00:17:25,753 --> 00:17:28,047
‫صـ-صبر کن موتسومی! اصلاً نیازی به ایـ...

272
00:17:28,130 --> 00:17:29,674
‫دستور رئیس خاندانه!

273
00:17:29,757 --> 00:17:30,883
‫رئیس دهم

274
00:17:30,967 --> 00:17:33,219
‫یالا بریم، داداش!

275
00:17:33,302 --> 00:17:34,845
‫خفه شو، وگرنه جا می‌ذارمت.

276
00:17:38,891 --> 00:17:41,769
<i>‫ضربه بهش خورد، ولی هیچ اثری
‫نذاشت.</i>

277
00:17:41,852 --> 00:17:43,521
<i>‫بدنش چقدر سفته؟</i>

278
00:18:00,830 --> 00:18:02,707
‫اه! چندش‌آوره!

279
00:18:02,790 --> 00:18:05,418
‫داره از اون آدما تغذیه می‌کنه.

280
00:18:30,318 --> 00:18:32,153
‫شیون، آنالیزش کن.

281
00:18:32,236 --> 00:18:33,821
‫دشمن یه نفره.

282
00:18:33,904 --> 00:18:37,533
‫ویژگی‌هاش رشد بیش‌از‌حد،
‫تنفس و دوام بسیار بالاست.

283
00:18:37,617 --> 00:18:39,785
‫موتسومی، دستورت چیه؟

284
00:18:41,495 --> 00:18:44,165
‫نمی‌ذارم بابا هر کاری دلش خواست بکنه.

285
00:18:44,248 --> 00:18:45,833
‫حتماً جلوشو می‌گیریم.

286
00:18:47,084 --> 00:18:50,379
‫ازتون می‌خوام دشمن روبه‌روتونو
‫سریع از پا دربیارین.

287
00:18:50,463 --> 00:18:52,006
‫اطاعت.

288
00:18:56,677 --> 00:18:58,387
‫خب، حالا...

289
00:18:59,138 --> 00:19:01,015
‫سنگ، کاغذ، قیچی!

290
00:19:01,098 --> 00:19:02,516
‫مساوی شد!

291
00:19:02,600 --> 00:19:04,769
‫ایول! من بردم!

292
00:19:06,562 --> 00:19:08,814
‫هی، بیاین با هم همکاری کنیم، باشه؟

293
00:19:08,898 --> 00:19:11,651
‫ولی من خودم تنهایی از پسش برمیام.

294
00:19:11,734 --> 00:19:14,111
‫قانون سنگ، کاغذ، قیچی ردخور نداره.

295
00:19:14,195 --> 00:19:16,113
‫ما هیچ شناختی از این هدف نداریم،

296
00:19:16,197 --> 00:19:18,908
‫منم چندتا نمونه می‌خوام،
‫پس بیاین کارا رو تقسیم کنیم.

297
00:19:18,991 --> 00:19:20,993
‫فکر می‌کردم قیچی آوردم.

298
00:19:21,077 --> 00:19:22,286
‫این دیگه از اثرات پیریه.

299
00:19:22,370 --> 00:19:24,580
‫آبجی، تو که همیشه سنگ میاری.

300
00:19:27,166 --> 00:19:29,293
‫نکنه چون معطلت کردم قهر کردی؟

301
00:19:30,044 --> 00:19:32,463
‫خیلی خب، شینزو، روت حساب می‌کنم!

302
00:19:35,466 --> 00:19:36,717
‫بسپارش به من!

303
00:19:47,103 --> 00:19:48,729
‫بازسازی شد؟

304
00:19:48,813 --> 00:19:51,482
‫عجب، پس از لحاظ کنه بودن
‫لنگه نداره، نه؟

305
00:20:00,324 --> 00:20:03,953
‫نگاش کن! داره از زمین سبز میشه.
‫تمومی هم ندارن!

306
00:20:04,036 --> 00:20:07,248
‫اگه سریع قال قضیه رو نکنیم،
‫خودمون کم میاریم.

307
00:20:14,463 --> 00:20:15,840
‫حالت خوبه، نانائو؟

308
00:20:15,923 --> 00:20:17,341
‫خوبم. الانه که درستش کنم!

309
00:20:17,425 --> 00:20:20,761
‫سلول‌هامو حل کرد و سومینینم رو بلعید.

310
00:20:24,306 --> 00:20:26,600
‫منبع انرژیش همینه.

311
00:20:27,435 --> 00:20:30,563
‫فهمیدم. پس با یه ضربه از طرف نانائو،

312
00:20:30,646 --> 00:20:33,774
‫هم اندازه‌ش و هم انرژیش باد کرد...

313
00:20:33,858 --> 00:20:36,736
‫...چون نانائو بیشتر از بقیه
‫سومینین داره، نه؟

314
00:20:36,861 --> 00:20:39,488
‫از ریشه‌هاش مواد مغذی می‌مکه
‫و گنده میشه.

315
00:20:39,572 --> 00:20:41,240
‫دقیقاً عین یه گیاه، مگه نه؟

316
00:20:41,323 --> 00:20:44,702
‫به نظر دردسر بزرگیه،
‫ولی دست‌کم قلقش دستمونه.

317
00:20:47,580 --> 00:20:51,751
<i>‫بخش‌هایی با سومینین بالا
‫توی بدنش دارن سریع وول می‌خورن.</i>

318
00:20:51,834 --> 00:20:53,502
‫احتمالاً «هسته‌»شه.

319
00:20:53,586 --> 00:20:56,630
‫جایی که مواد مغذی رو ذخیره می‌کنه
‫و منشأ رشدشه.

320
00:20:56,714 --> 00:20:59,467
‫فقط با اسکن قابل ردیابیه، اما...

321
00:20:59,550 --> 00:21:02,678
‫اگه سلول‌های نانائو رو
‫که به شدت جهش دارن ببلعه،

322
00:21:02,762 --> 00:21:04,096
‫پسشون می‌زنه.

323
00:21:04,180 --> 00:21:05,806
‫درست طبق نقشه پیش رفت!

324
00:21:05,890 --> 00:21:09,185
‫آره. هم می‌تونیم ببینیمشون، هم جلوشونو
‫بگیریم.

325
00:21:09,268 --> 00:21:10,936
‫تنها کاری که مونده اینه که...

326
00:21:11,937 --> 00:21:13,355
‫نابودش کنیم.

327
00:21:14,190 --> 00:21:16,275
‫حالا دیگه نمی‌تونه خودشو ترمیم کنه.

328
00:21:16,358 --> 00:21:19,445
‫درختی که ریشه‌هاش داغون بشه،
‫محکوم به پوسیدنه.

329
00:21:19,528 --> 00:21:21,655
‫یالا، آبجی!

330
00:21:31,582 --> 00:21:32,833
‫دیگه بازی تمومه!

331
00:21:34,502 --> 00:21:35,503
‫خیلی خب.

332
00:21:48,349 --> 00:21:50,184
‫الان تایو و کیوچیرو کجان؟

333
00:21:50,267 --> 00:21:52,603
‫پنج کیلومتریِ جنوب-جنوب‌غربیِ اینجا.

334
00:21:52,686 --> 00:21:54,188
‫دارن پیرمرد رو تعقیب می‌کنن.

335
00:21:54,271 --> 00:21:56,774
‫حله. الان میرم اونجا.

336
00:21:56,857 --> 00:21:59,235
‫نانائو، تو اینو بررسی کن.

337
00:21:59,318 --> 00:22:01,111
‫بقیه‌تونم پیش موتسومی آماده‌باش بمونید.

338
00:22:01,195 --> 00:22:02,321
‫اطاعت!

339
00:22:08,035 --> 00:22:09,495
‫دیگه برنمی‌گرده؟

340
00:22:09,578 --> 00:22:10,746
‫خیالتون راحت!

341
00:22:15,876 --> 00:22:18,254
<i>‫این داداش کوچیکمه.</i>

342
00:22:18,337 --> 00:22:21,215
‫منظورش از اون حرف چی بود؟

343
00:22:27,054 --> 00:22:28,806
‫اوخ، نزدیک بودا!

344
00:22:34,812 --> 00:22:37,439
‫به‌به، چقدر کیف میده!

345
00:22:37,523 --> 00:22:40,067
‫گرگم‌به‌هوا بازی کردن بعد از این‌همه وقت!

448
00:22:42,067 --> 00:22:48,067
ترجمه و بومی‌سازی: ساب‌یار

449
00:22:42,067 --> 00:22:48,067
subyar.com

346
00:24:11,033 --> 00:24:15,955
‫قسمت بعد جلسهٔ جاسوس‌های رتبه طلایی
